خرید بک لینک

(گرانی)

بسکه خاموشی گزیدیم و لبان را دوختیم

از درون ، از آه ِ جانسوز گرانی ، سوختیم

عاشقانه سال ها چون سوختیم و ساختیم

سوختن را نیز ، بر پروانه ، ما آموختیم

سید محمدرضا شمس (ساقی)

برچسب: نویسنده: رادین احمدی تاريخ: چهارشنبه 19 بهمن 1401 ساعت: 13:56

(بنی آدم)نمیدانم جهان، خالی چرا از شر نمیگردد ؟بنی آدم ، شریکِ دَرد ِ یکدیگر نمیگردد ؟اگر ابلیس را قدرت نمیدادی خداوندا...!عیان میشد که حتی یک نفر کافر نمیگرددیقین دارم که شد ابلیس، غالب بر بشر، زیرادلی خالی ز بغض و کینهی مُضمر نمیگرددچو بذر کینه را قابیل در دل کاشت از اولدرخت همدلی و مِهر ، بارآور نمیگرددبرادر ، با برادر چون شود دشمن بدون شکانیس و خیرخواه مادر و خواهر نمیگرددهمه دم از خدا و دین و مذهب میزنند امابه باطن یک نفر حتی خداباور نمیگرددبه ظلْمات فنا خو کرده این مخلوق بی وجدانهمه نحساند و یک تن نیز نیک اختر نمیگردددَد و دیوند این نامردمان آدمی صورتکه اینسان نیز حتی گرگ و گاو خر نمیگردداگرچه لفظ انسان زینت این خلق میباشدولی آدم ، کسی با زینت و زیور نمیگرددچنان گندی زده این اشرف مخلوق ، بر عالمکه پاک این گندها با زمزم و کوثر نمیگرددسؤالی میکشد ما را که از این خلقت جانکاهچرا مأیوس از خلق بشر ، داور نمیگرددپدر ، آدم ؛ ولی فرزندِ آدم چون نشد آدمستروَن از چه دیگر حضرت مادر نمیگردد ؟بشر خونریز بود از بَدوِ خلقت نیز تا پایانبوَد خونریز و دنیا هم از این بهتر نمیگرددز نص جملهی " لولاكَ " ، فهمیدم که در عالمبجز آل محمد(ص) هیچکس سروَر نمیگرددهدف از خلقت عالم ، محمد بوده چون؛ یعنیمنزه از گنه ، جز آل پیغمبر (ص) نمیگرددز دینداری ما و آل پیغمبر (ص) همین دانمخزف باشد ز گِل ، همسنگ با گوهر نمیگرددملاکِ برتری ، رنگ و نژاد و خون نمیباشداگرچه شاه باشد ، برتر از قنبر نمیگرددیلی در راه دین از خطهی ایران به دانایینظیر حضرت سلمان دانشور نمیگرددکسی که ساغری گیرد ز دست ساقی کوثردگر دنبال جام و ساغری دیگر نمیگرددمیان خیل اصحاب وفادار علی (ع) هرگزامیری جانفدا ،

برچسب: نویسنده: رادین احمدی تاريخ: شنبه 8 بهمن 1401 ساعت: 2:26

(السّلامُ عَلیكِ یٰا فاطِمةالزهراء)

خاموش چو شمع خانهی حیدر شد

غمخــانـه حریم دخـت پیغمبــر شد

گشـتــند یتــیم اگرچه طفــلان علی

در اصل، جهانِ شـیعه بی مــادر شد

سید محمدرضا شمس (ساقی)

برچسب: نویسنده: رادین احمدی تاريخ: شنبه 8 بهمن 1401 ساعت: 2:26

(انسان)ماندهام بین این همه حیوانکه چرا نام ما شده انسان ؟گرچه حیوان درندهخو باشدخوی ما بدتر است از حیوانخون همنوع خویش میریزیمحیَوان کِی دَرَد ز همنوعان؟چون برادرکشی شد از اولدرس انسانیت ، بدون گمانکه شود کشته حضرت هابیلاز عناد برادری ، نادانما همه از نژاد قابیلیمبا هزاران ادله و برهاننیست والله اشرف مخلوقآنکه خونخوار بوده از بنیاناین دروغی بزرگ میباشدگرچه باشد به گفتهی قرآنکه بشر خون یکدگر ریزندمن ندارم بر این سخن ایماننیست شکّی درآنچه میگویمچون رسیدم به نقطهی ایقانحَیَوانیم جملگی زیرا...چون ندیدم شرافتی به میانچونکه حیوان درَد ضعیفان راتا کند دردِ جوع را درمانآدمی نیز ، اینچنین باشدعاری از مهر و رأفت و احساندشمنان را شغال میخواندخویش را شیر بیشه و میدانخوی انسان چو خوی حیوان استخود ادا کرده بارها اینسانگاه خود را چو گرگ میخواندحرف دل را ، ادا کند به زبانگاه گوید که من سگم ؛ آریمیکند ذات خویش را اذعانگرچه شیر و شغال و گرگ و سگاندهمه مخلوق حضرت سبحانپس چه فرقی درین میان باشدبین انسان و طینت حیوانهمه حیوان و آدمی صورتهمه خونخوارتر ز نسل ددانهمه خودخواه و سینهها خالیاز مرام و مروّت و وجدانهمه دلهایمان پر از کینههمه جابر به قدر وسع و توانهمه ظالم ز خوی اهرمنیعاری از عدل و منطق و میزانظلم انسان همیشه پنهانیستظلم حیوان ولی بوَد به عیانفرق حیوان و آدمی این استکه بشر عیب خود کند کتمانبندهی نفس خویش میباشددم زند گرچه از خدای جهانمیکند ظلم و با ریاکاریتا نفس هست میدهد جولانقافیه ، گرچه گشت تکراریواقفم بر خطای خود یاران!(ساقیا) آخرین کلام این استکه بشر هست ، بدتر از حیوانسید محمدرضا شمس (ساقی)

برچسب: نویسنده: رادین احمدی تاريخ: شنبه 8 بهمن 1401 ساعت: 2:26

صفحه بندی